تبليغاتX
 من+نسیم
 

عشق ورزیدن گناه نیست

 

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

حرفی از جنس زمان نشنیدم.

هیچ چشمی ، عاشقانه به زمین خیره نبود .

کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد .

هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت .

سهراب سپهری ، حجم سبز ، صفحه ۳۹۱

ای کاش عشق را زبان سخن بود    ...

 

هزار کاکلی شاد در چشمان توست

 

هزار قناری خاموش در صدای من

 

عشق را ای کاش زبان سخن بود  ...

 


 

نوشته شده توسط ارسلان در دوشنبه سوم دی 1386 ساعت 23:42 موضوع | لینک ثابت


سالگرد عشقمه

چه خوبه آدم یکیو دوست داشته باشه و ثانیه به ثانیه زندگیشو برای اون زندگی کنه

چهارمین سالگرد آشناییه من و نسیمم مبارک


 

نوشته شده توسط ارسلان در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ساعت 1:51 موضوع | لینک ثابت


صبوری کن صبوری...

صبوری کن درین غمها         صبوری کن بر این دنیا

اگر در قلب تنهایت هنوز یک غنچه از احساس و عشق داری      صبوری کن

اگر دریا هنوز طوفانی و سردست       درین دریا ی طوفانی     میان عقل و عشق جنگ است

صبوری کن.... فقط چندی             فقط چندی صبوری کن

امید است عاقبت روزی صبوریهای این قلبم برایم ساحلی باشد

دگر غمگین و افسردم                 اسیرم ،خسته ام، مردم

اگر صبری برایم ماند        صبوری میکنم ...باشد

اگر در این مسیر سخت برایم ماند دلی... باشد        صبوری میکنم حتما

اگر بغض سیاه اشک نفسها را نکرد سد             صبوری میکنم... باشد

اگر با صبر این خسته          تمام آرزوهایم دوباره زنده شد باشد

اگر با صبر من غمها رهایم میکند    باشد            صبوری میکنم حتما

صبوری میکنم اما           که میداند که با صبرم  چقدر کم میشود از من؟

که تا از نو دلی یابم                سفید و ساده و عاشق


 

نوشته شده توسط ارسلان در یکشنبه هجدهم آذر 1386 ساعت 11:12 موضوع | لینک ثابت


من+نسیم

الان سرشارم از شنیدن صدایت،لبریزم از تو ...انگار نشسته بودی روبرویم و عطر تن ات جاری شده بود در فضا،هنوز اخم و نازهایت را داشتی و هیجان در کلامت بود با آنکه کمی خسته نشان می دادی،اما هنوز هم نسیم من بودی،همان نسیمی که در پاییز صیداش کردم،از میان آن همه صدا شانس با من بود،شاید تو هم با آن شیطنت ذاتی ات خودت را انداختی توی تور کسی که تو را تنها برای خودت دوست داشت!!

دوستت دارم و این را به هزار زبان فریاد می زنم اما افسوس که عشق را زبان سخن نیست،اما تو اشک هایم را دیده ای و می دانی اشک آن روز لبخند عشق ام بود ... ما مال همیم،این باتجربه ها که قرار بود چراغ راهمان بشوند دود چراغ شان بدجور دارد توی چشممان می رود!!آنها ممکن است همه چیز را از من و تو بگیرند اما عشق مان را که نمی توانند از سینه مان به در کنند،اصلا با همین کارهایشان دارند عاشق ترمان می کنند به هم !

عزیز تر از جانم! دلم هر لحظه هوایت را می کند و لحظه های با تو بودن از پیش چشمانم می آیند و می روند و من  می مانم و لذتی عمیق از داشتن ات...به خودم مغرورم که تو مال منی ... نسیم ...تا نفس دارم با تو می مانم،همه خسته می شوند اما من و تو نه... ما باهم نزیسته ایم،در هم آمیخته ایم و زیسته ایم،این را تنها من می دانم و تو ....

ما هنوز هزار راه نرفته درپیش داریم، هزار سفر نرفته،هزار باده ننوشیده... من دوستت ندارم،من برایت می میرم...صدایت اعجاز نی داوود را برای من دارد و دم مسیحاست نفس هایت...

چشمهایت را هزارباره می بوسم.


 

نوشته شده توسط ارسلان در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 ساعت 14:40 موضوع | لینک ثابت


به نام تو



 

دیروز باز به یادت و خاطراتی که با هم داشتیم در اتاقم نشستم و در میان صفحات خاطراتمان تو را  جستجو کردم

 

 

همیشه برای نوشتن راهی‌٬ جز از تو نوشتن نیست چون می دانم مرا رها نخواهی کرد و با من خواهی ماند

 

هنوز هم به یاد دارم که با هم پیمان بستیم که تا آخر با هم باشیم اما این آخر کجاست

 

نتها خدا می داند و تنها خدا می داند که چقدر دوستت دارم و چگونه به خاطر داشتند

 

می پرستمش شاید هیچگاه نفهمی که دفترم از نامت ستاره باران است یا همیشه

 

 

به خاطروجودت احساس خوشبختی می کنم اما کاش پایانی درکارنباشد وتوهمیشه با من باشی

 

دیروز بازبه یادت وخاطراتی که با هم داشتیم دفترم را بازکردم تا از تو نوشتن را آغاز کنم و

 

باز مانند گذشته بالای صفحه سفید آرزوها با خطی زیبا نوشتم

 

 

به نام او که تو را برای من آفرید  


 

نوشته شده توسط ارسلان در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:53 موضوع | لینک ثابت


بیش از عشق عاشق تو هستم

نمی توان در واژه ها گنجاند

احساس من را به تو

احساس من به تو

نیرومندترین احساسی است که تا کنون داشته ام

با این حال هنگامی که می خواهم آن را به تو بگویم

یا حتی آن را برایت بنویسم

واژه ای را نمی یابم که حتی بتواند

احساسی نزدیک به ژرفای احساس مرا بیان کند

و گر چه نمی توان

جوهر چنین احساس شگفت انگیزی را بیان کرد

می توانم بگویم در کنار تو چه احساسی دارم

آن گاه که در کنار توام

گویی پرنده ای هستم که آزاد در آسمان صاف و آبی رنگ بال می گشاید

آن گاه که در کنار توام

گویی گلی هستم که شاداب گلبرگ هایش را می گشاید

آن گاه که در کنار توام

گویی موجی هستم در اقیانوس

که توفنده بر ساحل می کوبد

آن گاه که در کنار توام

گویی رنگین کمانی هستم در پس طوفان

که سر بلند،رنگ هایم را نمایان می سازم

آن گاه که در کنار توام

گویی غرق در زیبایی ها گشته ام

و این تنها بخش کوچکی است

از احساسی شگفت انگیز که در کنار تو دارم

شاید واژه ی عشق را از این رو ساخته اند

تا ژرفا و شکوه احساس من

به تو را بیان کند

و انگار که این توان را ندارد

ولی بدان خاطر که عشق کماکان بهترین واژه هاست

بگذار هزار بار بگویم

بیش از"عشق"

عاشق تو هستم.


 

نوشته شده توسط ارسلان در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 15:16 موضوع | لینک ثابت


قمار

 

دوست دارم با هم یک خواب را ببینیم.یکی از همان خواب‌هایی که من هرشب می‌بینم.خواب‌هایی که در آن با بویت، نفس‌هایت و ضربان قلبت هم معاشقه می‌کنم.خواب هایی که پر است از حرص و ولع با هم زندگی کردن، با هم نفس کشیدن ،با هم درد کشیدن و آخر سر هم با هم مردن.

شاید آن وقت میفهمیدی که برای رسیدن به تو چگونه شبانه‌روزی تلاش می‌کنم، که چگونه این روزها از درد خمیده خمیده راه می‌روم، شاید دیگر آن‌وقت دیگر اینقدر راحت از کنار حرف‌هایم رد نمی‌شدی،  دیگر به خاطر یک حس ترحم کور، روی زندگی خودت و خودم، اینچنین ساده قمار نمی‌کردی. آیا من را دوست داری پس چرا قلبم را میرنجانی؟ دوست دارم این را بدانی که کوچکترین حرفهایت میتواند بر من بزرگترین اثر ها را داشته باشد پس با من باش و مثل همیشه باش.

 من که حتی نگاههایم هم به فرمان توست، چه برسد که بخواهم برخلاف نظرت یا عقیده‌ات قدمی از قدم بردارم.تفاهم ما بر سر همین بوده که تا به امروز همیشه مشورت می‌کردیم و کرده ایم و خواهیم کرد. و در این مورد استثناء که اینگونه مرا در وسط این همه گرفتاری و درد فکری، میرنجانی....حیف که آسان و ارزان و بی دلیل هم میرنجانی.

می می‌ترسم آخر این قمار من و تو بازنده باشیم و دیگران برنده.


 

نوشته شده توسط ارسلان در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 1:32 موضوع | لینک ثابت


آسمان

TinyPic image

همان طور که آسمان هست

                                    من هم هستم

مثل یک پرستوی مهاجر

                                    با حسی غریب

                                                 فقط برای تو

در کنار این مردم

                    تنها صدای توست

                                    که میتواند نگاه های سنگین را جا به جا کند

شاید برای باور وجودم

                                    اثباتی لازم باشد

اما من هنوز وجود دارم

                                    برای تنهایی دیوارهای اتاق

                                    برای انتظار دستان گرم تو

                                    برای ترک خوردگی روح باغچه

                                     اما قلب تو با من است

من هستم                        با قلبی عاشق در حال تپیدن

                          جدا از همه بودن ها

                                                   همان طور که آسمان هست.

به تو قول خواهم داد


 

نوشته شده توسط ارسلان در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 ساعت 1:1 موضوع | لینک ثابت


و حالا...

و حالا لحظه های من...   گرفتار سکوتی سرد و سنگینند... و چشمانم که تا دیروز ... به عشق تو می درخشیدند... نمی دانم چرا غمگینند!!! چراغ روشن شب بود برایم  چشم های تو... نمیدانم چه خواهد شد ؟؟؟؟  پر از دلشوره ام بی تاب و دلگیرم  کجا ماندی که من بی تو هزاران بار  در هر لحظه میمیرم اسم تو قشنگ ترين قصه..........


 

نوشته شده توسط ارسلان در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 ساعت 3:21 موضوع | لینک ثابت


چند يشنهاد برای عيد (-:

بــــه نــــــــام خـــــــــــدا

سلامی چو بوی خوش گلهای بهاری...

سلامی چو بوی خوش گلهای بهار نارنج ....

سلامی چو بوی خوش شــاد زیستن ....

سلامی چو .... (هر چی چیزه خوبه)

حالتون خوبه دوستان. چه خبر ؟ چیکار میکنید؟ میبینم که خیلی خوشحالید .منم خوشحالم چون دو، سه هفته تعطیلم،  چون قراره عیدی بگیرم و چون داره یه سال جدید میاد.

این آخرین پست سال 85 منه.آخه چند روز دیگه عید از راه میرسه با اون بوی خوش. من از الان دارم صدای پای عمو نوروز رو میشنوم (صدای پیتیکو پیتیکو داره میاد...... واستا ...... نه ببخشید (به قول یکی ببشخید  )......این صدای پای اسبشه.........هنوز از اپسش (اسبش) پیاده نشده.)

واسه عید چه برنامه ای دارید؟ جای خاصی قراره برید؟ کار خاصی قراره کنید؟

راستش این پست رو برای این دادم که یه چندتا پیشنهاد واسه عید بهتون بکنم.

از اون پیشنهادهایی که پشت همه رو میلرزونه....

اول تا یادم نرفته اینو  بگم که  حتما موقع  عیدی گرفتن  از فک و فامیل  و دوستان  و  آشنایان کمتر از  5 هزار تومان قبول نکنید. (منظورم این پول جدیداس) (اگر هم بهونه آوردن که ما هنوز از اونا نگرفتیم بگید ایراد نداره 3 تا دو هزار  تومنی بده!!!!)

 

 

 

خب پیشنهادهای من به سه دسته تقسیم میشه:

 

عـــمــــــومــــی

1- همونطور که میدونید امسال عید افتاده نصف شب. تا عید شد به فک و فامیلاتون که بیدار نشدن، اس ام اس بزنید و یا اگر موبایل ندارند تلفن بزنید و عید رو تبریک بگید.

2- هر شب 15 دقیقه بعد از خواب مسواک بزنید.

3- صبح ساعت 6 زنگ بزنید به فامیلاتون بگید ما میخواییم بیاییم خونتون، بعد ساعت 1 ظهر پاشید برید خونشون

4- عیدی خواهر و برادراتون رو هم شما بگیرید. (خیلی خیلی حال میده)

 

شما مهمان دارید

1- وقتی کسی اومد خونتون به پسر یا دختر فامیلتون بگید لباست مثل لباس پارساله منه

2-  یا بگید لباست رو چند خریدی؟ بعد هر چی گفت بگید :چقدر گرون من اینو دیدم 3 هزار تومان بود

3- اگر به لباسش خیلی حساس بود روش چایی بریزید (البته چاییش باید داغ داغ داغ باشه)

4- موقع شکلات خوردن دستتون رو بمالید به لباس های روشن فامیل(بعدش با صدای بلند بخندید)

5- وقتی نشستید پیششون بگید : اه ... اه ...چه ادکلون بد بــــوییییییی

6- موقع بیرون رفتن کفشاشو لگد کنید (بعدش بگید حواسم نبود)

7- اگر کسی دسته گل به آب داد بلند بگید مامان فلانی چایی رو ریخت رو فرش

8- اگه کسی زیاد آجیل خورد .ظرف رو از جلوش بردارید و بگید بسه دیگه مریض میشی.

 

شما رفتید مهمانی

1- وقتی رفتید خونه کسی تا میتونید آجیل بخورید.

2- اگر جیبتون بزرگه هر چی میتونید آجیل بردارید تا تو راه برگشت خسته نشید.

3- شکلات رو فراموش نکنید.

4- سعی کنید حتما یه چیزی رو بشکونید (چون عیده کسی بهتون چیزی نمیگه)

5- موقع عیدی گرفتن ،هر چی دادن، بگید : هـــمـــــین ؟!!!!

6- تا صاحبخونه میخواد حرف بزنه شما بحث رو عوض کنید.

7- هی دست کنید تو تنگ ماهیشون ، بعد بگید گوگولی مگولی

8- سبزه دیگران رو بکنید

9- آشغال تخمه ها رو بریزید رو زمین.

10- به فامیلاتون بگید چرا آجیلای شما فقط تخمه داره؟ پس پسته و فندق و بادومش کووو؟؟؟

11- کامپیوتر خونه فامیلتون رو فرمت کنید (بد بهش بگید میخواستم واست کامپیوتر تکونی کنم)

12- تو حلق بچه های زیر 2 سال تخمه و بادوم درسته فرو کنید.

13- به خانومای فامیل بگید چقدر از پارسال تا امسال پـــیـــر شدی !!!!

14- به فامیلاتون بگید این آجیل 3 سال پیشه ؟ بوی خاک میده....

15- موقع رو بوسی هی ناز کنید.

16-  میوه های بزرگ رو بردارید و فقط نصفش رو بخورید. 5 دقیقه بعد یکی دیگه بردارید و ....

17- خونه فامیلاتون به بقیه مهمونا، شیرینی و میوه و ... تعارف کنید.

 

البته فقط اینا نیست شما هم یه کم ابتکار داشته باشید

هر کسی که کار جالبی انجام داد تو قسمت نظرات بگه

در ضمن یادتون نره عید رو به من ،تبریک بگید

در آخر هم از همتون تشکر میکنم   و عید رو هم بهتون تبریک میگم.

منبع 2pak.ir


 

نوشته شده توسط ارسلان در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 ساعت 17:20 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting